السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

151

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

پس حق آن است كه وى راست‌گو بود نه بدان‌گونه كه از ابن‌معين نقل شده است و دارقطنى گفته است : بأسى در او نيست ، نه اين‌كه وى را ترك كرده باشد ، بدان‌گونه كه پنداشته‌اند ؛ بلكه « كابلى » و « دهلوى » بر آن اضافه كرده و گفته‌اند : « اختلافى در كذب او نيست » . اگر مقصودشان از اين جمله ، آن است كه دارقطنى گفته ، تهمت آشكارى است و اگر از طرف خود گفته‌اند ، بطلانش روشن‌تر و آشكارتر است . خطيب و ابن‌عساكر ، حديث « مروزى » را نقل كرده‌اند و گنجى گويد : « حديث حسن » است از جمله چيزهايى كه بطلان كلام اينان را روشن‌تر مىكند ، صريح عبارت حافظ گنجى است كه حديث مروزى را از حافظبن‌عساكر و حافظ خطيب نقل مىكند و سپس تصريح مىكند كه اين روايت « حديث حَسَن » است . اين است عين عبارت او : خبر داد به ما يوسف‌بن خليل‌بن عبداللَّه دمشقى در حلب و حافظ محمّدبن محمود بن حسن نجّار در بغداد و حافظ خالدبن يوسف نابلسى در دمشق . اينان گفتند كه خبر داد به ما امام ابواليمن زيدبن حسن كندى در دمشق ، از قزّاز ، از حافظ احمدبن علىبن ثابت خطيب ، از ابوالقاسم علىّبن عثمان دقّاق ، از محمّدبن اسماعيل ورّاق ، از ابواسحاق ابراهيم‌بن حسين‌بن داوود قطّان در سال 311 ( سيصد و يازده ) از محمّدبن خلف مروزى ، از موسىبن ابراهيم مروزى ، از موسىبن جعفربن محمّد از پدرش از جدّش ، از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود : « من و هارون‌بن عمران و يحيىبن زكريّا و علىّبن ابراهيم از يك طينت آفريده شديم . » گنجى گويد : اين حديث حَسَن است ، حافظ عراق در كتابش آن را بدين‌گونه روايت كرده است و محدّث شام عين همين را از او پيروى نموده است ، به همان‌گونه كه ما نقل كرديم . « 1 »

--> ( 1 ) . كفايةالطالب : 319 .